بلاگ > مقالات خوشنویسی > July 2011 > زندگی نامه مرحوم استاد ابراهیم بخت شکوهی

زندگی نامه مرحوم استاد ابراهیم بخت شکوهی

زندگی نامه مرحوم استاد ابراهیم بخت شکوهی

BakhtShokoohi-th02-(2).jpg
 
استاد ابراهيم بخت‌شكوهي در سال 1320 در تبريز به دنيا آمد. از دوران كودكي و نوجواني علاقه شديدي به مشق خط داشت. خط تحريري مرحوم استاد حسن هريسي از نخستين سر مشق‌هاي او به شمار مي‌آيد و تلمذي كه از آثار درخشان مرحومان ظاهر خوشنويسي و امير نظام گروسي كرد در جلا بخشيدن به هنر او بسيار مؤثر افتاد و بهره‌هاي ارزشمندي كه از استاداني چون حسين رسام و اميرخاني برگرفت در مراحل تكميلي به درخشندگي هنر او قوت بخشيد...

جهت مشاهده متن کامل، بر روی عنوان مقاله کلیک نمایید ...

شکوه بخت یک هنرمند

دردا كه درين حادثه‌ي پر غم و در   /   غبنا كه درين باديه‌ي عمر نورد

هر روز فراق دوستي بايد ديد   /   هر لحظه وداع همدلي بايد كرد
(ابوسعيد ابوالخير)
هنرمندان بخت شكوهمندي دارند و در سايه سار درخت برومند هنر خويش پرورش مي‌يابند، رشد مي‌كنند و به سر منزل محبوبيت مي‌رسند. برخي از هنرمندان صرفاً به هنر تعلق خاطر ندارند بلكه خصال نيكوي آنان خود هنر نهفته‌اي است كه همگان از آن اطلاع ندارند بلكه خصال نيكوي آنان خود هنر نهفته‌اي است كه همگان از آن اطلاع ندارند. هنرمند شكوهمند شادروان ابراهيم بخت‌شكوهي از نادر معلمان هنرمندي بود كه مي‌گفت :

پسنديده و نغز بايد خصال   /   كه گاه آيد و گه رود جاه و مال
(سعدي)

استاد ابراهيم بخت‌شكوهي در سال 1320 در تبريز در خانواده‌اي مذهبي به دنيا آمد. در بيست سالگي تحصيلات ابتدايي و متوسط را به پايان رسانده وارد دانش سراي تربيت معلم تبريز شد.

از دوران كودكي و نوجواني علاقه شديدي به مشق خط داشت. در مقاطع دبستان و دبيرستان جلوه‌هاي نبوغ هنر در وجودش تجلي پيدا كرد. خط تحريري مرحوم استاد حسن هريسي از نخستين سر مشق‌هاي او به شمار مي‌آيد و تلمذي كه از آثار درخشان مرحومان ظاهر خوشنويسي و امير نظام گروسي كرد در جلا بخشيدن به هنر او بسيار مؤثر افتاد و بهره‌هاي ارزشمندي كه از استاداني چون حسين رسام و اميرخاني برگرفت در مراحل تكميلي به درخشندگي هنر او قوت بخشيد.

اين جا بود كه شكوه هنرش چشمان هنرشناس را به حيرت مي‌كشاند وي به قول حافظ:

«جلوه‌ي بخت تو دل مي برد از شاه و گدا»

به راستي او با حسن خداداي و خلاقيت شايان تحسين خود به كاخ عظيم خوشنويسي زيب و زينت‌هاي تازه‌اي بخشيد و عروس هنر و هرگز از بخت شكوهي گله‌اي ندارد لذا از زبان حافظ مي‌گوييم:

اي عروس هنر از بخت شكايت منما   /   جمله‌ي حسن بياراي كه داماد آمد

دل فريبان ثباتي همه زيبور بستند   /   دلبر ماست كه با حسن خداداد آمد.

BakhtShokoohi_01.jpg

آن يار ديرين در سال 1341 كار مقدس تعليم و تربيت را با استخدام در آموزش و پرورش در دوره‌ي ابتدايي آغاز كرد و هشت سال با شوقي وافر به تدريس پرداخت. در سال 1348 در دوره‌هاي شبانه‌ي دانشگاه تبريز در رشته‌ي شيمي ادامه‌ي تحصيل داد و در سال 1352 مدرك كارشناسي گرفت و با سمت دبيري در دبيرستانهاي تبريز به تدريس شيمي پرداخت و در سال 1376 به افتخار بازنشستگي نايل آمد.

اما هنر خوشنويسي را با اشتياق تمام ادامه داد او به راستي معلمي را شغل انبيا مي‌دانست و مي‌گفت: «كم كم متوجه شدم كه در عالمي قدم گذاشته‌ام كه نصيب هر كس نمي‌شود. يرا اين شغل، شغل انبيا و اولياي خاصه است و بي‌وضو نبايد در اين وادي قدم گذاشت. در اين راه بايد رهرواني را كه به من و امثال من سپرده‌اند، رهنمون شد و رستگارشان كرد. همچنين بايد راه انسان‌هاي والايي را طي كرد كه سست راي و بي‌ثبات نبودند و ارواحي افروخته از عشق و سري پر از شور و شوق و عالمي سرشار از خوبي و نيكويي داشتند و يار و مددكار بچه‌ها بودند. بنابراين با پيروي از راه روندگان عشق وجدان كاري خود را بيدار كرد و از همان روز اول تدريس با نام خداي سبحان و با علاقه مسير تدريس خود را به مدت 36 سال پيمودم و بدون تعارف بايد اذعان كنم كه روز اول تدريسم با روز آخر آن كوچك‌ترين فرقي نداشت و همه‌ي اين‌ها را از فضل و رحمت الهي مي‌دانم و خدا را شكر مي‌كنم كه در اين مسير قرار گرفتم». (مهر معلم/ س 64)

آن هنرمند گرانقدر در نوشتن خطوط گوناگون مهارت شايسته‌اي داشت. پنج سال پيش كه نخستين جلد كتاب «آموزگاران شهادت» را مي‌نوشتم، شمه‌اي از جانبازي‌هاي چهل تن از معلمان شهيد را متذكر شدم و يكي از آن سرفرازان شهيد دلاور علي بخت‌شكوهي برادر كوچك شادروان استاد ابراهيم بخت‌شكوهي بود. در بخشي از شرح احوال آن شهيد اشاراتي نيز به مهارت استاد در خطوط گوناگون كرده بودم كه : «شهيد علي بخت شكوهي به مطالعه و نوشتن علاقه‌ي زيادي داشت، برخي از دست خط‌هايش كه در دوران دانشجويي نوشته، هنوز در منزل موجود است.

خط نيكو و زيبا در ميان سلسله‌ي بخت‌شكوهي‌ها عنايت الهي است كه به وديعه نهاده شده است. استاد ابراهيم بخت‌شكوهي برادر بزرگ شهيد از شاگردان برجسته‌ي استاد حسن هريسي است و سال‌ها تأمل و غور و بررسي در آثار ميرزا طاهر خوشنويس و امير نظام گروسي هنر او را ممتاز كرده و در نوشتن خطوط گوناگون از جمله نستعليق، نسخ، ثلث، شكسته نستعليق، شكسته تحريري و رقعه مهارت ويژه‌اي پيدا كرده است. او اكنون (زمستان 1380) چهار سال است كه به افتخار بازنشستگي نايل آمده لكن با شوق و شور تمام به نوشتن خط و تربيت شاگردان هنرمند مشغول است.» (آموزگاران شهادت/ ص 117)

شادروان بخت‌شكوهي چهار سال (از سال 1348 تا 1351) در رشته‌ي پرش با نيزه قهرمان كشور بود و يك سال بود از آن هم براي شركت در المپيك دانشجويان به مسكو اعزام شده بود. در اين چند سال اخير به كوه‌پيمايي مي‌رفت و درآخرين روز حياتش نيز به جانب كوه و شكوه مي‌رفت كه در يك سانحه جان با شكوهش با جانب كوه شكوهمند عشق و جان آفرين پرواز كرد.

آن هنرمند شايسته چهار اثر از آثار گران سنگ خويش را در طول حيات خود چاپ و منتشر كرده است و هم‌چون ستاره‌ي درخشاني در آسمان هنر مي‌درخشند آن آثار از اين قرارند:

1- الهي‌نامه اثر ارزشمند و عرفاني به قلم فرزانه‌ي دانشمند و عارف وارسته جناب مستطاب آيت الله حسن‌زاده‌ي آملي.

2- فرمان عهدنامه‌ي حضرت اميرالمومنين به مالك اشتر.

3- نهج البلاغه به ترجمه‌ي مرحوم محمد علي شرقي امام جمعه‌ي اسبق شهرستان مراغه. اين اثر دقيق‌ترين ترجمه‌ي تحت‌اللفظي نهج‌البلاغه است.

4- نغمه‌هاي خون، گزيده‌ي از آثار درخشان استاد شهريار.

اما چهار اثر ارزشمند شادروان بخت‌شكوهي كه هنوز به چاپ نرسيده است عبارتند از :

1- گلستان شيخ اجل سعدي شيرازي.

2- اوصاف‌الاشراف اثر خواجه نصيرالدين طوسي. اين كتاب شش باب است و نويسنده در هر باب تعدادي از اصطلاحات تصوف را به اجمال توضيح داده است. در مجموع 32 اصطلاح عرفاني است.

3- صد پند لقمان حكيم

4- حيدربابايه سلام، اثر جاودان استاد شهريار.

اميدواريم خانواده گرانقدر و مسئولان امر همت نماينده و آثار چاپ نشده‌ي او را به زيور طبع بيارايند و سفره‌ي معنوي ديگري در پيش دل ديده‌ي هنرجويان بگسرند.

آن فرزانه سخت‌كوش در تمام مراحل يك معلم بود و همواره ويژگي‌هاي يك معلم وارسته و كاردان در اعمال و رفتارش متجلي بود. اما خصوصيات معلمان موفق و دانشور از ديدگاه خود او شايان توجه است و نكته‌هاي ارزنده‌اي را در لابه‌لاي گفتارش گنجانده است و در جواب اين سوال كه به نظر شما يك معلم موفق بايد چه ويژگي‌هايي داشته باشد، گفته است: «ويژگي‌هاي معلمي را نمي‌توان در اين مختصر گنجاند. به علاوه همكاران جوانم در مورد خصوصيات معلم خوب در كلاس‌هاي تربيت معلم از عالمان و دست‌اندركاران امر مطالبي ياد گرفته‌اند. بنابراين اگر بنده هم در اين زمينه اشاره‌اي بكنم. تكرار مكررات است. فقط اجمالاً چند نكته را يادآور مي‌شوم شايد كه مفيد باشد: معلم خوب علاوه بر داشتن بار علمي، بايد از فضايل اخلاقي و كرامت و شرافت انساني و عشق و اخلاص برخوردار باشد.

انگيزه‌ي تعليم و استفاده از تجربيات ديگران نيز مطمع نظر او باشد. شور عشق معلمي وراي كارهاي عقل حسابگر است. گفته‌اند كه درس عشق در دفتر نباشد. مديريت كلاس يا كلاس‌داري هم از هنرهاي مورد نياز يك معلم خوب است. معلم موفق بايد هنر تفهيم مطالب آموزشي را نيز داشته باشد. عدالت، زينت‌بخش خصوصيات هر معلم است.

دانش‌آموز، كوچك‌ترين حركات و سكنات معلم خود را زيرنظر دارد و حتي نگاه‌هاي او را نيز تجربه و تحليل مي‌كند. اگر معلم كوچكترين اجحافي در حق بچه‌ها بكند، بازتاب آن را در سال‌هاي آتي در سطح جامعه خواهد ديد. چون ذهن و خاطرات بچه‌ها حركات زشت و زيبا را همچون نوار ثبت و ضبط مي‌كند. معلم بايد مخلصانه و سخاوتمندانه معلومات خود را در طبق اخلاص بگذارد و بدون چشمداشت هر چه در توان دارد، ايثار كند. خداوند مي‌فرمايد: ان احسنتم احسنتم لانفسكم. يعني اگر نيكي كنيد به خودتان نيكي كرده‌ايد. بدون شك ثمره‌ي نيكي‌هاي خود را هم در اين دنيا و هم در آخرت خواهد ديد. خداوند هرگز نيكي‌ها را ضايع نمي‌كند». (مهر معلم/ ص 65)

آن فقيد سعيد در بخش ديگري از مصاحبه‌اش مي‌گويد: «معلمي سوز و ساز است. محو شدن است. هر دم خيز برداشتن و هر زمان نوآوري كردن است. جلوتر از زمان بودن و هر لحظه عطش سوزان و سيري ناپذيري در جان داشتن است. معلمي گذران عمر نيست. بي‌هدف بودن نيست، بي‌مقصود و سرگردان بودن نيست، رهروان قافله‌ي خود را به وادي ايمن رساندن و از پيشينيان خود درس عشق آموختن است.

در عين مور بودن كار سليمان كردن است. خفتگان را بيدار كردن و خستگان را توان بخشيدن است و سرانجام بار تعهد را به منزل رساندن و تا شهر خداوند رهنمون شدن است. بايد بدانيم كه اگر كار براي خدا كنيم. خداي توانا مشكلات مادي ما را هم از خزانه‌ي غيب حل مي‌كند. چشمداشت ما هميشه بايد از خدا باشد. اگر خداي ناكرده چشم اميدمان به دست اولياي بچه‌ها باشد، خدا را به خشم مي‌آوريم و اگر تقواي الهي داشته باشيم و خداي توانا ما را از توانايي علمي و ننگ مسئول خواهد رهاند. زيرا يكي از اسامي زيباي خدا «الغني» است اولين استاد و معلم نيز خداوند است و ما بايد تا جايي كه در توان داريم، قد در جاي پاي پيامبر و ائمه‌ي اطهار بگذاريم و خود را به صفات پسنديده‌ي آن اسوه‌هاي بزرگ زينت بخشيم». (مهر معلم/ ص 66)

استاد بخت‌شكوهي به هنر نيز از چشم‌انداز صفاي روح مي‌نگريست و آن را نردبان عروج مي‌دانست و عقيده داشت كه هنر زيباترين قالبي است كه پيام پاك جاودانگي را مي‌توان در آن عرضه داشت و با آن مايه‌‌هاي ماندگاري بر دل مخاطبان فرو ريخت. لذا مي‌گفتن از مايه‌هاي هنري در تعليم و تربيت جوانان عزيز بايد استفاده كرد. او بر اين باور بود كه اگر اين بيت حافظ‌ :

چو حافظ در قناعت كوش و از دنياي دون بگذر   /   كه يك جو منت دو نان به صد من زر نمي‌ارزد

را با خطي زيبا بنويسيم و صحن و سراي مدرسه نصب كنيم يا در دفتر و كتاب دانش‌آموزان درج كنيم، بدون شك در دل‌هاي خواهد نشست و در جان‌هاي رسوخ پيدا خواهد كرد و آثار عميق‌ ترتيبي خويش را خواهد نهاد و شعله‌ي قناعت پيشگي را در ضمير آگاه انسان‌ها مشتعل خواهد كرد.

به راستي او اعتقاد داشت كه جوانان ايراني سرشار از استعداد و لب ريز از ذوق هنري‌اند و اين وظيفه بزرگان است كه استعداد و ذوق جوانان را در خدمت هنرهاي اسلامي گيرند و ارزشمندترين آثار هنري را خلق نمايند.

آن هنرمند دانشور براي هنر محدوده‌ي جغرافيايي قايل نبود و بر آن قدرت گسترش فرامرزي قايل بود و مي‌گفت: «هنر در حصار مرزهاي جغرافيايي نمي‌ماند و مي‌تواند پيام خود را در سراسر جهان منتشر كند. بنابراين هنر اعم از خط، شعر، نقاشي، قصه‌نويسي و غيره سرمايه‌ي بسيار ارزشمندي براي تعليم و تربيت و القاي مفاهيم ارزشي است و ما در مدارس بايد از همه‌ي اين عناصر هنري استفاده كنيم». (مهر معلم/ ص 67)

بنده مرحوم بخت شكوهي را نخستين بار در سال 1365 درست بيست سال پيش با يك مصراع شعر حافظ شناختم. استاد بيت :

تنها نه ز راز دل من پرده بر افتاد   /   نابود فلك شيوه‌ي او پرده دري بود

را با خط نستعليق، متين و شويا و جذاب نوشته بود و آنزمان در پشت شيشه‌ي مغازه‌هاي تبريز چشم هر رهگذر را به حيرت وا مي‌داشت.

مصراع اول بيت درسمت بالا با خط ريز و مصراع دوم با خط بزرگ و جلي در وسط نگارش يافته بود. هر كس اندك مايه‌اي از ذوق و هنر در وجود خويش داشت. لحظه‌اي جلو مغازه‌ها مي‌ايستاد و با لذت وصف‌ناپذير بدان مي‌نگريست. جذابيت هنر شعر كه خود تسليم مي‌آورد به ويژه آن گاه كه با خط زيبا نيز نگارش يابد، در تصرف دل‌ها تأثير فراوان خواهد نهاد. اينك همان بيت را با ابيات ديگر همان غزل به ياد آن نيك مرد شايسته و هنرمند شهير ايران مي‌خوانيم و دفتر خاطرات چندين ساله‌ي خود را با شكوهمندي بخت يك هنرمند ورق مي‌زنيم.

آن يار كز و خانه‌ي ما جاي پري بود   /   سر تا قدمش چون پري از عيب بري بود

دل گفت فروكش كنم اين شهر به بويش   /   بيچاه ندانست كه يارش سفري بود

تنها نه از راز دل من پرده برافتاد   /   تا بود فلك شيوه‌ي او پرده‌دري بود

منظور خردمند من آن، ماه كه او را   /   با حسن ادب شيوه‌ي صاحب‌نظري بود

از چنگ منش اختر بد مهر بدر برد   /    آری چنگم دولت دور قمری بود

اوقات خوش آن بود که با دوست به سرشد   /   باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود

خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین   /   افسوس که آن گنج روان رهگذری بود

عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را   /   در مملکت حسن سر تا جوری بود

اصغر برزی
شاعر، نویسنده و دبیر آموزش و پرورش
 
ارسال شده توسط Global Administrator در تاریخ 1390/04/26 12:51:16


ورود به سیستم

دسترسی سریع